يک وجب تا بينهايت
خانه | ارتباط مديريتبازديد امروز:1بازديد ديروز:1تعداد کل بازديد:4297

علي :: 20/11/1383::  10:39 عصر

 


 


از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را ترکم بدهد.


خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها کني.


 


I asked god to take away my habit


God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up


 


از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.


فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم که موقت است.


 


I asked god to make my handicapped child whole


God said, no body is only temporary


 


از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.


فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاکردني نيست، آموختني است.


 


I asked god to grant me patience


God said, no Patience is a byproduct of tribulation


It isn"t granted, it is learned


 


 


گفتم: مرا خوشبخت کن.


فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.


 


I asked god to give me happiness


God said, no I give you blessings happiness is up to you


 


از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.


فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديک‌ترت مي‌کند.


 


I asked god to spare me pain


God said, no


Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me


 


از او خواستم روحم را رشد دهد.


فرمود: نه تو خودت بايد رشد کني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌کنم تا بارور شوي.


 


 


I asked god to make my spirit grow


God said, no You must grow on your own


But I will prune you to make you fruitful


 


از خدا خواستم کاري کند که از زندگي لذت کامل ببرم.


فرمود: براي اين کار من به تو زندگي داده‌ام.


 


I asked god for all things that I might enjoy life


God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things


 


 


از خدا خواستم کمکم کند همان‌قدر که او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.


خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.


 


 


I asked god to help me love others, as much as He loves me


God said: Ahah, finally you have the idea


علي :: 20/11/1383::  10:23 عصر

 

تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم ؟


شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم


تو چیستی که من از موج هر تبسم تو


بسان قایق سرگشته روی گردابم


-


تو درکدام سحر بر کدام اسب سپید؟


تورا کدام خدا؟


تواز کدام جهان؟


تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟


تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم؟


تو از کدام سبو؟


...


کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟


که ذره های وجودم تورا که می بینند


به رقص می آیند،


سرود می خوانند!


...


چه آرزوی محالی است زیستن با تو


علي :: 3/11/1383::  5:17 عصر

به خودم گفتم اين گناه آخره ...


يک سال بعد...


دوباره اين گناه رو انجام دادم ... جال چطوري از دست اين گناه فرار کنم؟



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[20/11/1383- 10:39 ع] از خدا خواستم
[20/11/1383- 10:23 ع] تو کيستي؟؟؟؟
[3/11/1383- 5:17 ع] گناه
[آرشيو شده ها]
::تعداد کل بازديدها::

4297

::آشنايي بيشتر::
::لوگوي من::
يک وجب تا بينهايت
::لينک دوستان::
::اشتراک::

نام:

ايميل: