سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
یک وجب تا بینهایت

یک وجب تا بینهایت
خانه | ارتباط مدیریت |بازدید امروز:1بازدید دیروز:1تعداد کل بازدید:5190

علی :: 20/11/83::  10:39 عصر

 


 


از خدا خواستم عادت‌های زشت را ترکم بدهد.


خدا فرمود:خودت باید آنها را رها کنی.


 


I asked god to take away my habit


God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up


 


از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.


فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم که موقت است.


 


I asked god to make my handicapped child whole


God said, no body is only temporary


 


از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.


فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاکردنی نیست، آموختنی است.


 


I asked god to grant me patience


God said, no Patience is a byproduct of tribulation


It isn"t granted, it is learned


 


 


گفتم: مرا خوشبخت کن.


فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.


 


I asked god to give me happiness


God said, no I give you blessings happiness is up to you


 


از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.


فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیایی جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند.


 


I asked god to spare me pain


God said, no


Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me


 


از او خواستم روحم را رشد دهد.


فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.


 


 


I asked god to make my spirit grow


God said, no You must grow on your own


But I will prune you to make you fruitful


 


از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.


فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده‌ام.


 


I asked god for all things that I might enjoy life


God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things


 


 


از خدا خواستم کمکم کند همان‌قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.


خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.


 


 


I asked god to help me love others, as much as He loves me


God said: Ahah, finally you have the idea


علی :: 20/11/83::  10:23 عصر

 

تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم ؟


شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم


تو چیستی که من از موج هر تبسم تو


بسان قایق سرگشته روی گردابم


-


تو درکدام سحر بر کدام اسب سپید؟


تورا کدام خدا؟


تواز کدام جهان؟


تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟


تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم؟


تو از کدام سبو؟


...


کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟


که ذره های وجودم تورا که می بینند


به رقص می آیند،


سرود می خوانند!


...


چه آرزوی محالی است زیستن با تو


علی :: 3/11/83::  5:17 عصر

به خودم گفتم این گناه آخره ...


یک سال بعد...


دوباره این گناه رو انجام دادم ... جال چطوری از دست این گناه فرار کنم؟



لیست کل یادداشت های این وبلاگ
::تعداد کل بازدیدها::

5190

::آشنایی بیشتر::
::لوگوی من::
یک وجب تا بینهایت
::لینک دوستان::
::اشتراک::